تبليغاتX
  ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

نفرین به سفر

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه زهر بگومگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه ی بهشت اما.... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد....

 


 

نوشته شده توسط س.امیری در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 17:20 موضوع |


پرواز

 

پرنده كوچكم

كوه ها تشنه ي گامهاي تو اند

مي دانم

اما كار تو پرواز است

پر بكش تا اوج

كه زمين و آسمان نظاره گر باشند زيبائيت را ......

 


 

نوشته شده توسط س.امیری در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 19:17 موضوع |


اندرزهايي از اميرالمومنين درباره زندگي

۱-‌ خدمتگزار مردم باش.
2-‌ با مردم مودبانه رفتار كن.
3-‌ خشم و عصبانيت خود را كنترل كن.
4-‌ دنبال انتقام گرفتن و تلافي نباش.
5- در همه موارد با اخلاص و بي‌ريا باش.
6-‌ در معاش اعتدال را رعايت كن.
7-‌ در سلام كردن اولين نفر باش.
8-‌ به عهد و پيمانت وفادار باش.
9-‌ در برابر مغلوبت جوانمرد باش.
10-‌ قبل از انجام هر كاري روي آن فكر كن.
11-‌ در زمان قدرت ببخش.
12- با يتيمان مهربان باش.
13-‌ راستگو باش.
14-‌ غيبت نكن.
15-‌ از غريبه‌ها دلجويي كن.
16- عادلانه قضاوت كن.
17-‌ مهمان خود را تكريم كن.
18-‌ به عيادت بيماران برو.
19-‌ از حسادت بپرهيز.
20-‌ در مقابل سختي‌ها مقاوم باش.


 

نوشته شده توسط س.امیری در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 15:28 موضوع |


رز........


 

نوشته شده توسط س.امیری در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 23:23 موضوع |


خنده دار ترین ها !!!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره


 

نوشته شده توسط س.امیری در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 18:49 موضوع |



 

نوشته شده توسط س.امیری در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 7:27 موضوع |


کاش...

 

کاش در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی محکم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها درد های آبی اش را بشنویم

کاش مثل آب ؛ مثل چشمه سارگونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزه از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم

                         کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم


 

نوشته شده توسط س.امیری در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 21:51 موضوع |


با عشق زندگی کن



یكی بود یكی نبود مردی بود كه زندگی اش را با عشق
و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد همه می گفتند
به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل
او حتما به بهشت می رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی كیفیت فرا گیر نرسیده بود.
استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.دختری كه
باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت
و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هیچ كس از آدم دعوت نامه یا كارت شناسایی
نمی خواهد هر كس به آنجا برسد می تواند وارد شود .
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و
یقه ی پطرس قدیس را گرفت:
این كار شما تروریسم خالص است!
پطرس كه نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید ،
چه شده؟ابلیس كه از خشم قرمز شده بود گفت:
آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده
و كار و زندگی ما را به هم زده.
از وقتی كه رسیده نشسته
و به حرفهای دیگران گوش می دهد...
در چشم هایشان نگاه می كند...
به درد و دلشان می رسد.
حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می كنند...
هم را در آغوش می كشند و می بوسند.
دوزخ جای این كارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!!
وقتی رامش قصه اش را تمام كرد با مهربانی به من نگریست
و گفت:

((با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف
به دوزخ افتادی...
خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند))

"پائولو كوئلیو"


 

نوشته شده توسط س.امیری در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 19:40 موضوع |



 

نوشته شده توسط س.امیری در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 13:51 موضوع |


محرم.......

                                                       بوی محرم می آید......

بله بوی محرم می آید.....

محرمی که باز هم خاطرات حسین و یارانش را زنده می کند....

حسین سید الشهدا...

حسین ثار الله....

بوی محرم می یاد....

محرمی که با آمدنش همه جا را سیاه پوش می کند....

حتی آسمان را....

محرمی که با آمدنش زمین غمگین می شود و آسمان اندوهبار....

راستی محرم که می یاد...

همه سیاه می پوشن گریه می کنن عزاداری می کنن بعد تموم می شه؟

همین؟؟؟؟

فکر نمی کنم...

چون محرم یک بخشیش زنده شدن خاطراته!!!

اما اصلش بر می گرده به خود ما به اینکه چه برداشتی کنیم از واقعه عاشورا.....

محرم می یاد تا ما حسینی بشیم نه برای که ده روز یا یک ماه برای یک عمر.....

حسینی شدن یعنی چی؟

یعنی اینکه همیشه حرف حق بزنی...

یعنی اینکه نترسی از اینکه واقعیت رو بگی....

یعنی اینکه باید ایستاد و مرگ مساوی با نبودن نیست...

گاهی باید مرد تا زنده ماند....

آره بوی محرم می یاد...

بیا دلهامون رو آماده کنیم به یومن آمدن محرم حسینی.....

غبار دلهایمان را بشوییم ....

و آماده بشیم برای حسینی شدن اصلا بیا کاری کنیم تا این ماه محرم برای همیشه توی زندگیمون ماندگار بشه....

بیا کاری کنیم تا دگرگون بشه وجود زمینی مان.....

محرم می آید....

بیا حسینی بشیم....

بیا بریم کربلا تشنگی و عطش رو حس کنیم و لبخند بزنیم....

حسینی شدن یعنی اینکه عشق های زمینی ات رو فدای عشق خداییت کن....

یعنی اینکه جلوی نهر آب تشنه باشی....

محرم یعنی غرور....

یعنی پیروزی خون بر شمشیر...

محرم یعنی به اوج رسیدن....

خیلی ضعیفم برای توصیف این واژه....

آه....


 

نوشته شده توسط س.امیری در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 14:0 موضوع |


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting